تبليغاتX
تا ترانه - رضا راد
پنجشنبه دوم آبان 1387

معرفی زویا زاکاریان بانوی ترانه ی نوین ایران

دخترکی زاده تهران و از جنس شیشه ای ترانه، زویا زاکاریان! تنها کسی که می توان نام او را در کنار سه نام بزرگ دیگر، شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز قرار داد. خود او درباره خانواده اش می گوید: من در تهران به دنیا آمدم، اما خانواده ام اصالتا آذربایجانی هستند. پدر و برادرم ساز می زدند و مادرم خواننده یک گروه کر بود! ترانه نویسی را از سن سیزده چهارده سالگی آغاز می کند، یعنی در زمانی که یک نوجوان خویشتن خویش را می کاود، که هستم و که خواهم شد و چه خواهم کرد .پس از دیپلم، به دانشگاه پهلوی شیراز می رود تا پزشکی بخواند، اما پس از یک سال عشق به هنر او را بر آن می دارد که به تهران بازگردد و در دانشگاه هنرهای دراماتیک تحصیل نماید. در حضور استادی چون  خلیل موحد دلمقانی. نخستین ترانه اش چلچله نام دارد که آن را بر روی آهنگی از حسن شماعی زاده می نویسد. در سال هشتاد و چهار میلادی ایران را ترک می کند و به آلمان می رود و پس از دو سال به آمریکا مهاجرت می کند. در تمام این سالها چند نمایشنامه می نویسد و برای آوازخوانان بسیاری ترانه  می گوید. ترانه شب زده یکی از بهترینهای اوست با صدای ابی ( عزیز بومی ای همقبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی ...) واز دید خودش بهترین ترانه هایش :

دوست و دشمن (با صدای مارتیک)

شب زده (با صدای ابی)

آذرآبادگان (داریوش)

کیوکیو بنگ بنگ (با صدای گوگوش)

او درباره ترانه می گوید:

سعی من بر آن بوده تا ترانه هایی بنویسم که مردم را وادار به اندیشیدن نماید و برانگیزاننده و مثبت باشد. لازم نیست تنها ترانه های عاشقانه بگویم. من می خواهم ترانه هایم تاثیر عمیقی روی مخاطبانم داشته باشد! یکی از آثار زیبای او ترانه ی خالی ( من خالی از عاطفه و خشم ..)است که آن را بر فیلم بوی گندم، به کارگردانی فرزان دلجو شنیده ایم.

زویا معتقد است که سه نفر از ترانه سرایان ایرانی بیشترین تاثیر را روی او داشته اند: پرویز وکیلی، تورج نگهبان و ایرج جنتی عطایی. ترانه ای از او به نام نامه وجود دارد که اشاره عمده اش به غربت نشینی و فراموشی میهن دارد، همانطور که پیشترک در ترانه شب زده نیز به این مضمون پرداخته شده است.(پاکت بی تمبر و تاریخ /نامه ی بی اسم و امضا ...) البته این ترانه توسط دو نفر از آواز خوانان خوبمان اجرا شد، سیاوش قمیشی و احمد رضا نبی زاده، که البته نسخه اجرا شده توسط نبی زاده، به نظر نسخه ای کاملتر می آید که ترانه سرا، با اندکی چاشنی طنز، آن را بر زبان آورده است.

اما یکی از آثار اخیر این ترانه سرای با ارزش که در حقیقت، جهش بزرگی در سبک ترانه سرایی او به شمار می رود، ترانه ی کیو کیو، بنگ بنگ است که آن را با صدای گوگوش شنیده ایم، پیش از آنکه گوگوش همکاریش را با شهیار قنبری آغاز کند!

اما زویا به جز ترانه سرایی، در زمینه نمایشنامه نویسی نیز دارای آثاری در خور می باشد. خود او درباره نمایشنامه هایش می گوید: در آمریکا شش نمایشنامه نوشته ام که یکی از آنها به نام قصه های آقا جمال، محبوبیت بسیاری پیدا کرد و نه ماه روی صحنه بود! درسال هشتاد و یک خورشیدی، دکتر ماندانا زندیان، که خود اکنون در آمریکا اقامت دارد،  به جمع آوری و تنظیم ترانه های زویا زاکاریان پرداخت و گزینه ای از آن آثار را با نظارت شاعر در مجموعه ای به نام  طلوع از مغرب  در ایران منتشر کرد.

با این پیش در آمد و ضمن ارجاع ترانه ی کیو کیو بنگ بنگ به ترانه ی آمریکائی bang bang  که درفیلم kill bill هم آمده است در پستهای بعدی به نقد آثار استاد زویا زاکاریان خواهیم پرداخت .                    

رضا راد ترانه سرا

reza rad -lyrics

کيو کيو بنگ بنگ

هفت سالگي ها...

صلات ظهر مرداد / هواي پخته ي منگ
دوتا بچّه ي بي خواب / ته يه کوچه ي تنگ
با يه تفنگ چوبي / يه تير کمون يه مشت سنگ
ميرفتيم جنگ دشمن / come on کيو کيو بنگ بنگ
چقدر سرخ پوست کشتيم / تو اون کوچه ي بن بست
چه فصل ساده اي بود / برادر خاطرت هست؟

همه سرگرم بازي / همه بي خبر و شاد
کسي از روز غصّه / خبر اصلاً نمي داد
هواي بچّگي ها / بهار مهربوني
گذشت و ما رسيديم / به فصل نوجووني

 

چهارده سالگي ها...

 

شباي خوش جمعه / شباي سينما بود
ستاره ي فرنگي / چراغ راه ما بود
يکي آواز مي خوند / مثه الويس پريسلي
يکي جيمز دين مي شد / واسه زهرا و ليلي
چه بوسه ها گرفتيم / تو اون کوچه ي بن بست
کتک هم خوب خورديم / برادر خاطرت هست؟

بهار بود و هنوزم / شب جيک جيک مستون
هنوز هم پرده ها بود / رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن / شب ستاره و ماه
رسيد نسل من و تو / به اوّلين بزنگاه

 

بيست سالگي ها...


بزنگاه بدي بود / چهل سوي پر آشوب
نه يک همدرس دانا / نه يک همسفر خوب
يکيو باد مي برد / پي ميراث شرقي
يکيو آب مي برد / به مغرب ترقي
چقدر ممنوعه خونديم / تو زير زمين بد بو
همش بحث و جدل بود / سر پيام شاملو
تو پيچ پيچ شب ما / قيامت بود و غوغا
يکي خمار انگلز / يکي نشئه ي بودا
تو مسجد شاعر چپ / تو کافه مؤمن مست
عجب سرگيجه اي بود / برادر خاطرت هست؟

 

وسال هاي بعد از آن...


هنوز شباي جمعه / شباي سينما بود
تب تند گوزنها / تو کوچه هاي ما بود

(گنجيشکک اشي مشي / لب بوم ما نشين)
به يادم هست که يک روز / همه جسور و شير دل
شديم آرتيست اوّل / تو فيلم حقّ و باطل
موتور، شبنامه، چاقو / رفيق مترقي
زن نيمه برهنه / توي حجاب شرقي
هواي شور و شر بود / تو اون کوچه ي بن بست
يکي گلوله مي خورد / يکي قدّاره مي بست
همه شيفته و سر مست / تو رؤيا مونده در بست
چه خوابها که نديديم / برادر خاطرت هست؟

 

و عاقبت کار...


ديگه يادي ندارم / از اون جيک جيک مستون
بهار مرد و زمين رفت / به رؤيت زمستون
شکست کشتي مهتاب / تو گلموج هيولا
ستاره بود که مي رفت / به قعر شب دريا
ديگه سکوت تار و / کمونچه ي شبانه
حقيقت بود حقيقت / نه فيلم بود نه ترانه

(کوچه ها باريکن / دکونا بستست ....)
تفنگهاي حقيقي / برادرهاي دلتنگ
ببين گردش چرخو / باز هم کيو کيو بنگ بنگ
شبي صد دفعه مرديم / تو اون کوچه ي بن بست
چه فصل وحشتي بود / برادر خاطرت هست؟

گذشت اون فصل و ما هم / گذشتيم با دل سرد
مثه غبار اندوه / سوار باد ولگرد
از اين گودال / به اون گود / از اين چاله به اون چاه
سفر کرديم رسيديم / به آخرين بزنگاه
رو خاک سست غربت / نشستيم تلخ و سنگين
يکي افتاده از دل / يکي افتاده از دين
تو اين غربت بيمار / تو اين بي راهه ي تار
نه يک راه بلدي بود / نه يک قافله سالار
گم و گور رفته از دست / تو اين بهشت سرمست
چه دوزخي چشيديم / برادر خاطرت هست؟

صلات ظهر مرداد / هواي پختهء منگ
دو بچّهء مهاجر / تو يک اتاقک تنگ


با يه دگمه يه مشت سيم / يه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازي / come on کيو کيو بنگ بنگ
باز هم کيو کيو بنگ بنگ / هنوز کيو کيو بنگ بنگ / کيو کيو بنگ بنگ . . .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:2  توسط رضا راد