ترانه ی منتخب این پست ترانه ای از شهیارقنبری به آهنگسازی و تنظیم عبدی یمینی با اجرای منصور بنام :
فرفره های بی باد
روی رف تنگ بلور پشت سر ستون نور
از گلاب پاش طلا میریزه عطر صدا
صدای ساعت گل صدای یه قل دو قل
صدای زنجره ها عشق بی وقفه ما
بگو پس فرفره ی چار پر کاغذی کجاس؟؟
چشم کی دنبال دنباله بادبادک ماس؟؟
نزار قیقاج بزنه کله کنه پایین بیاد
اوج بادبادک ما رهایی ترانه هاس
ظهر داغ و کوه یخ من و این گوله ی نخ
از تو دنباله ی من سرخی لاله ی من
نکنه دوباره باز بشکنه به سرو ناز
بال بادبادک ما پر پرواز صدا
فرفره های بی باد
بادبادکی که افتاد
یعنی که این بی نفس
هوای تازه می خواد
۱۳۷۰
ترانه را از اینجا بشنوید

از زبان سراینده پس از امضا پای ترانه آمده است
شعر یعنی کودکی و معصومیت حافظه و خاطره
شاعر کودکی است که قد می کشد اما پیر نمی شود
برای فدریکو گارسیا لورکای بزرگ
شاعر : آدمی ست برای همیشه و برای همه که بی سبب در آستانه ی گریه است
و این آدم کودکی است که بی وفقه می گرید و ترانه می گوید
و اما نقد ترانه :
روی رف تنگ بلور پشت سر ستون نور
از گلاب پاش طلا میریزه عطر صدا
با مقدمه ی ترانه سرا مشخص است که فرفره های بی باد بالا کشیدن کرکره ها از یاد و مرور خاطره ها است و قرار است در نمایشگاهی از تصاویر داستانی عاشقانه را بازگو کند
رف در لغت به معنی طاقچه در خانه است که روی آن وسایل تزئینی می گذارند سراینده در بند آغازین تصاویری نمادین از یک منزل قدیمی ترسیم کرده است که تقابلی است از زیبائی شناسی سنت و مدرنیته :
تنگ بلوری روی طاقچه که نمادی از شفافیت و زلالیست پنجره ای رو به خورشید که از آن تشعشع نور وارد شده و ستونی از نور ایجاد نموده است و نمادی از روشنی است و گلاب پاش طلائی که شمیم عطر نفس و صدا ی نسل عاشق پیشه گذشته را در درون خود به ارمغان دارد
صدای ساعت گل صدای یه قل دو قل
صدای زنجره ها عشق بی وقفه ما
سراینده در ذهن خلاقش با استعانت از مانائی صدا و در مسیر زمان رجعتی به گذشته دارد و تصاویری از بازیهای کودکانه ( بازی گل کوچک – بازی یه قل دو قل ) را به نمایشگاه می گذارد و با اشاره به صدای زنجره ها ( جیر جیرک ) مخاطبش را در یک ظهر تابستان در خوابی رویائی و عاشقانه فرو می برد
بگو پس فرفره چار پر کاغذی کجاس؟؟
چشم کی دنبال دنباله بادبادک ماس؟؟
نزار قیقاج بزنه کله کنه پایین بیاد
اوج بادبادک ما رهایی ترانه هاس
اما این خواب خوش که مروری بر لذت بازیهای معصومانه کودکانه دارد با چهارپاره ی فوق میشکند دیگر خبری از فرفره های چارپر کودکی نیست تا دلخوشی گذران زمان باشد همچنین چشمی مشتاق و جستجوگر دنبال دنباله بادبادک را نمی گیرد
دراین بند وهمی وجود دارد که چشمی شور فرود بادبادک را نظاره گر است وسراینده با لعنت بر چشم بد -مخاطب را در نیافتادن بادبادک خیالش کمک میگیرد چرا که رهائی ترانه اش در اوج گرفتن آن بادبادک است
واژه ی مستعمل قیقاج که به معنی بطور مورب راه رفتن و گاهی هم به معنی تیر برگشته زدن میباشد حضوری نامرتبط در این چارپاره دارد که شایسته بود سراینده با چکشکاری در همین پاره تکمیل هجا ها را با واژه و یا ترکیبی دیگر تکمیل می کرد بعنوان مثال :
نزار وارونه بشه کله کنه پائین بیاد همان مفاهیم را محاوره ای تر می رساند
ظهر داغ و کوه یخ من و این گوله ی نخ
از تو دنباله ی من سرخی لاله ی من
نکنه دوباره باز بشکنه به سرو ناز
بال بادبادک ما پر پرواز صدا
سراینده که با پخش صدای زنجره ها در ترانه اش پلی به فصل تابستان زده بود بار دیگر با ازدحامی از تصاویر داستانی عاشقانه بیان می نماید کوه یخ که در تضاد با ظهر داغ آمد نمادیست از شخصی بی احساس و سرد و مانع از پیوند عاشقانه قلوبی که در حال پیوند خوردن است ولی افسوس که این پیوند بی استحکام مانند پیوند با نخ است همچنین عاشق عاشقانه به کوه یخ گوشزد میکند که دنباله قلب عاشقش که مانند لاله سرخی در طپش و تلاطم است از دنباله ی ( نسل ) اوست اما وقتی قلب عاشق از رسیدن به اوج با معشوق که نمادا در این قصه بادبادک است مایوس می شود تنها یک تقاضا از خدا دارد که سرو نازی ( رقیب ) در جلوی بادبادک سبز نشود تا بادبادک با برخورد به آن در خود بشکند چرا که بال و پر این بادبادک آسمانی تنها در اوج گرفتن صدای عشق است و عاشقی را به گوش عاشق زمینی می رساند
فرفره های بی باد
بادبادکی که افتاد
یعنی که این بی نفس
هوای تازه می خواد
در این بند نیز ایهامی وجود دارد فرفره دیگر همان فرفره ی چار پر کاغذی کودکی نیست بلکه کودکی است که با از دست دادن معصومیتش در میانسالی بنا به جبر زندگی مدرنیته مجبور است بی غرور چونان فرفره ای بدون عشق و دلخوشی کار کند تا گلیمش را از آب بیرون بکشد
همچنین بادبادک هم دیگر همان بادبادک رقصان در آسمان کودکی نیست که نمادیست از معشوقی با غرور جوانی که با حرف تحقیر کاف شکستن غرورش در میانسالی گوشزد شده است گویا سرو ناز ی سرنوشت بادبادک را با بی مهری به بازی گرفت و مانع از اوج گرفتنش در آسمان زندگی شد .
در دوپاره ی پایانی عاشق که سیاهی سرنوشت معشوقش را در گذر زمان دید بی صدا از نفس افتاد و در حسرت هوای تازه روزگار می گذراند .
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم پیر می شود گاهی
رضا راد ترانه سرا
reza rad - lyrics
