تبليغاتX
تا ترانه - رضا راد
پنجشنبه سوم مرداد 1387

ترانه ی منتخب این پست ترانه ای از شهیار قنبری به آهنگسازی و اجرای خود بنام :

 

بی بی آبی

 

مرا ببخش بی بی بی من

مرا ببخش قندک روشن

مرا ببخش لاله ی شیشه

مرا ببخش شعر همیشه

 

من از تو با همه گفتم که گریه بگیرم

من از تو با تو نگفتم که در تو بمیرم    که در تو بمیرم

 

ابری نباش بی بی آبی

بپوش امشب رخت آفتابی

گریه نکن بی بی بی دل

نبض من باش موج بی ساحل

 

مرا ببخش اگر ترا به باد سپردم

اگر تو را به اوج ترانه نبردم

مرا ببخش اگر رفیق و یار نبودم

مرا ببخش اگر که ماندگار نبودم

 

مرا ببخش بی بی بی من

مرا ببخش قندک روشن

مرا ببخش لاله ی شیشه

مرا ببخش شعر همیشه

 

من از تو با همه گفتم که گریه بگیرم

من از تو با تو نگفتم که در تو بمیرم    که در تو بمیرم

 

مرا ببوس بی بی بی لب

مرا ببر تا ته امشب

مرا بخوان بی بی بی ساز

مرا برقص تا ته آواز

 

مرا ببخش اگر ترا به باد سپردم

اگر تو رال به اوج ترانه نبردم

مرا ببخش اگر رفیق و یار نبودم

مرا ببخش اگر که ماندگار نبودم

مرا ببخش اگر تو را به شعر شکستم

در مرگ برگ اگرچه به گریه نشستم

 

مرا ببخش اگر که دریا وار نبودم

ببخش اگر که خانه نگهدار نبودم

مرا ببخش ...

 

پاریس سالهای شصت و هشت تا هفتاد و دو

 

ترانه را از اینجا  بشنوید

 

 

 

و اما نقد ترانه ای که سراینده اش در امضا پای ترانه خبر از چها ر سال زندگی با واژه واژه ترانه اش را داد .

خود شهیار در مورد بی بی آبی می گوید :

بی بی آبی و ترانه های دیگر آلبوم سفرنامه یعنی بهترین من

بهترین من – بهترین جای ترانه ی من به سبب حضور همسفرانی که پرواز را باور دارند

 

مرا ببخش بی بی بی من

مرا ببخش قندک روشن

مرا ببخش لاله ی شیشه

مرا ببخش شعر همیشه

 

درتمام بندهای چارپاره ی آغازین – ندامت و پشیمانی موج می زنی

گوئی سراینده در نظر دارد با اصرار در بخشیده شدن ازهمان ابتدای قصه از خشم و قهر معشوقش بکاهد  

ترکیب بی بی بی من جدا از موسیقی درونی زیبا- به نحوی چشمگیری زبان از تنهائی معشوق می گشاید ترکیبهای ابداعی  قندک روشن - لاله ی شیشه و شعر همیشه بنوعی پردازش شخصیت معشوق داستان است و به ترتیب نمادهائی از امید بخشی – زود رنجی و ماندگاریست

دلداری که با نگاه شیرینش امید بخش است

محبوبی که چون گلبرگ لطیف لاله عاشق و شکننده است

و مادری که همسان شعری ماندگار است

پس راوی داستان سلطان غم مادر را بازگو می کند

 

من از تو با همه گفتم که گریه بگیرم

من از تو با تو نگفتم که در تو بمیرم    که در تو بمیرم

 

راوی در حسرتی جانسوز می سوزد همیشه با بیان مهر و عطوفت مادردر اشعارش – همگان را گریاند اما یکبار هم اشکهای الهه ی عشقش را ندید تا پاکش کند و پای غصه هایش ننشست تا در غم قصه هاش بمیرد 

 

 

ابری نباش بی بی آبی

بپوش امشب رخت آفتابی

گریه نکن بی بی بی دل

نبض من باش موج بی ساحل

 

فضاهای تصویری خیره کننده ای به سادگی بیان شده :

آسمان چشم مادر خاکستری است و آبستن بارش

اما دعای عاشق کنار رفتن ابرهای تیره و تار و آفتابی شدن آسمان چشمهای بارانیست

گر کسی وصف او زمن پرسی

بیدل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان کشتگان معشوقند

بر نیاید رکشتگان آواز

شیخ اجل سعدی شیرازی عاشق را را در ابیات بالا بیدل معرفی کرد  

سراینده نیز با تاثی از این فضا مادر را با ترکیب بی بی بی دل عاشق معرفی و او را از گریه منع می کند  همچنین ترکیب موج بی ساحل نمادی از تلاطمهای پی در پی روحیست که پایانی ندارند و این موجهای پیاپی هم از مهرجوشان مادری سرچشمه  می گیرد 

 

مرا ببخش اگر ترا به باد سپردم

اگر تو را به اوج ترانه نبردم

مرا ببخش اگر رفیق و یار نبودم

مرا ببخش اگر که ماندگار نبودم

 

سپردن به دست باد ترکیبی است که نمادی از سهل انگاری در نگهداریست

راوی در این چار پاره به این گناهش اعتراف می کند که گلبرگهای لاله ی شیشه اش را به دست باد سپرد ه و طلب عفو بخش دارد که رفیق نیمه راه بود و خود بتنهائی  به اوج آسمان ترانه رفته  و معشوقش را ترک کرد  

 

مرا ببوس بی بی بی لب

مرا ببر تا ته امشب

مرا بخوان بی بی بی ساز

مرا برقص تا ته آواز

 

بوسیدن با لب ممکن است ایهامی در ترکیب بی بی بی لب وجود دارند این سوال در ذهن مخاطب پیش می آید که چگونه بی بی بی لب عاشقش را ببوسد ولی عاشق هوشمندانه با زدن پلی در زمان خبر از پیر شدن معشوقش می دهد مادری که غنچه ی  لبان زیبایش با گذشت زمان خشک و خطی شد ه تصویر سازی عمیق راوی به ساده ترین طرز ممکن قابل توجه است

پایان شب سیه سفید است و سراینده در این سفراز مادرش کمک می خواهد که با بردن او به انتهای شب به نور و امیدش برساند   

ترکیب مرا بخوان هم وهم آلود است بین مرا دعوت کن یا با من آواز بخوان

که  مراعات نظیر بخوان – بی ساز – برقص و آواز از چارپاره تائید می نماید که با من بخوان می تواند انتخاب درست تری باشد چرا که در صورت آواز خوانی معشوق است که عاشق به وجد می آید و اورا به رقص و پایکوبی دعوت می کند

از زیبائی هائی فنی این بند ورود دو رای فک اضافه در ترکیبهائی مرا بخوان و مرا برقص است که سراینده بجای نوشتن با من بخوان و با من برقص با استعانت از رای فک اضافه فضای آهنگین این بند از ترانه اش را به هم نزد و مرا بنا به تاکید در نیاز در هر چهار بند تکرار شد.

 

مرا ببخش اگر تو را به شعر شکستم

در مرگ برگ اگرچه به گریه نشستم

مرا ببخش اگر که دریا وار نبودم

ببخش اگر که خانه نگهدار نبودم

 

راوی در انتهای داستان علت شکستن دل مادر را دلبستگیش به شعرعنوان نمود

ترک خانه بجهت درک شعر

گوئی نورشعر وسوسه اگیزمانند نفس اماره ای در برابر شمع وجود مادر قد علم کرده بود 

اما شاعر آگاهانه شعر را انتخاب میکند چرا که مرگ برگ اشعارش را دید و گریست و برگ هم می تواند با مفهوم برگهای کتاب شعر ایهامی ایجاد نماید  و با پوزش از اینکه خانه نگهدار نبود و با ندامت از دریا دل نبودنش ترک خانه می کند

عاشق  ( شاعر ) به خیال خود دلائل موجهی برای ترک معشوق ( مادر ) آورده و آخرین حرفش این است که :

 

مرا ببخش . . .  

 

شما هم دوست همترانه بجهت پرچانگی ام مرا ببخش . . .  

 

رضا را د  ترانه سرا

reza rad - lyrics

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:28  توسط رضا راد