تبليغاتX
تا ترانه - رضا راد
دوشنبه سوم تیر 1387
 

ترانه ی منتخب این پست ترانه ای از شهیار قنبری به آهنگسازی  ناصر چشم آذر و تنظیم آندارنیک  با اجرای فائقه آتشین بنام  :

 

هجرت  

 

با سقوط دستای ما

در تنم چیزی فرو ریخت

هجرتت اوج صدامو

از فراز شاخه آویخت

 

ای زلال سبز جاری

جای خوب غسل تعمید

بی تو باید مرد و پژمرد

زیر خاک باغچه پوسید

 

فصلی که من با تو  ما شد   فصل سبز خواهش برگ

فصلی که ما بی تو من شد   فصل خاکستری ی مرگ

 

تو بگو جز تو کدوم رود

ناجی ی لب تشنگی بود

جز تو آغوش کدوم باغ

سایه گاه خستگی بود

 

بی تو باید بی تو باید

تا نفس دارم ببارم

من برای گریه کردن

شونه هاتو کم می آرم

 

چشم تو با هق هق من

با شکستن آشنا نیست

این شکستن بی صدا بود

هر صدائی که صدا نیست

 

ای رفیق ناخوشی ها

این خوشی باید بمیره

جز تو همراهی ندارم

تا شب از من پس بگیره

 

با تو بدرود ای مسافر

هجرت تو بی خطر باد

پر تپش باشه دلی که

خون به رگهای تنم داد

 

فصلی که من با تو  ما شد   فصل سبز خواهش برگ

فصلی که ما بی تو من شد  فصل خاکستری ی مرگ

 

تهران پنجاه و شش

 

ترانه را از اینجا  بشنوید

 

 

و اما نقد ترانه ی هجرت- که آخرین همکاری مشترک سراینده و خواننده قبل از انقلاب است

 

با سقوط دستای ما

در تنم چیزی فرو ریخت

هجرتت اوج صدامو

از فراز شاخه آویخت

 

سراینده که نام هجرت را برای ترانه اش انتخاب کرد درهمان  بند آغازین ترانه تصویری ملموس از وداع -درهنگام هجرت را بنمایش گذاشت تا پیش درآمدی بر فضای خاکستری داستان باشد

تکان دستهای عاشق و معشقوق- که در لحظه ی خداحافظی- به پائین افتاده و  از پایان ارتباطشان خبر می دهد آغازگر دلگویه های عشق شده و تکان دهنده ی قلبی است که بی ذکر نامش -موجبات وهم خیالات مخاطب را فراهم کرد

سراینده از هجرتی می گوید که اوج صدا را -در فراز شاخه به دار می آویزد و سکوتی در خط روائی داستان حکم فرما میشود که مخاطب را به تعمق وا می دارد

 

ای زلال سبز جاری

جای خوب غسل تعمید

بی تو باید مرد و پژمرد

زیر خاک باغچه پوسید

 

در این بند - هجرت زلال  جاری- که نماد ی از طراوت و سرسبزی است اتفاق افتاده

این رود جاری و زلال که نمادی از تطهیر بود- جای خوب غسل تعمید عاشق و شکوفائی و بالندگی اش بود -که هجرتش به مردن و پژمردن و پوسیدن ریشه ی عشق منجر میشود   

 

فصلی که من با تو ما شد   فصل سبز خواهش برگ

فصلی که ما بی تو من شد  فصل خاکستری ی مرگ

 

ریشه ( من )که با آب (تو ) بروید - فصل سبز بالندگی برگ ( ما ) سر میرسد 

و وقتی دربالندگی و رویش ( ما ) آب (تو ) بمیرد – فصل خاکستری مرگ ریشه (من ) سر می رسد  سراینده در این بند با بهر ه جستن از موسیقی درون کلمات بوسیله ی ضمایر-به نحو زیبائی راز خا لی شدن دل عاشق را در لحظه ی وداع بیان میکند

چرا که متعاقب هجرت زلال جاری آب -مرگ تدریجی ریشه قطعی و محتوم است.    

 

تو بگو جز تو کدوم رود

ناجی ی لب تشنگی بود

جز تو آغوش کدوم باغ

سایه گاه خستگی بود

 

خط روائی داستان هم بسیار روان و سیال با گلایه های عاشقانه در گذر و هجرت است

دلگویه ی ریشه ( عاشق ) به آب ( معشوق ) که یگانه ناجی لب تشنگی و بی همتا خالق سایگاه خستگی است  

 

بی تو باید بی تو باید

تا نفس دارم ببارم

من برای گریه کردن

شونه هاتو کم می آرم

 

ریشه ی بی آب -برای رفع عطش درونی متوسل به باریدنش می شود و برای جبران لب تشنگی خود را مقید به گریه کردن می کند  - اما دریغ که اشک ریشه  هم  وامدار زلال آب  رود جاری است -و با هجرت این رود – اشک ریشه هم خشکید ه است 

 

چشم تو با هق هق من

با شکستن آشنا نیست

این شکستن بی صدا بود

هر صدائی که صدا نیست

 

قطره اشک ریشه غمگنانه می گوید :

به جائی که دریاست من کیستم

گراو هست حقا که من نیستم

هیچ بعید و دور از ذهن نیست که دروسعت رود جاری -  قطر اشک حقیرریشه - بچشم نیاید

اما اشک این حق را بخود می دهد که با التماس این حقارت را به عظمت رود گوشزد نماید

و در انتظار دستگیری رود باشد چراکه - یکدست بی صداست

 

ای رفیق ناخوشی ها

این خوشی باید بمیره

جز تو همراهی ندارم

تا شب از من پس بگیره

 

بنظر می رسد در اجرا اشتباهی رخ داده  و خواننده بجای ( نمیره ) خوانده است ( بمیره ) که صورت درست این بند بهتر بود چنین باشد :

 

ای رفیق نا خوشی ها

این خوشی باید نمیره

جز تو همراهی ندارم

تا شب از من پس بگیره

 

چرا که کسی ادعای بی همراهی- در پس گرفتن شب و رسیدن به صبح امید را دارد نمی تواند به رفیق ناخوشیهایش ما موریت بدهد که دلخوشی ها یش را بمیراند  (بمیره ) و باور پذیر تر است که همراهش  دلخوشیهایش را نمیراند  ( نمیره )

 

 

با تو بدرود ای مسافر

هجرت تو بی خطر باد

پر تپش باشه دلی که

خون به رگهای تنم داد

 

ریشه ای که خون  رگهایش را از رود به یادگار دارد -حتی در هجرت زلال سبز جاری – سفر بی خطری را آرزومند است که این نیز همان بیان دیگری است ازعشق اساطیری است که حضرت عشق مولای روم نیز فتوایش را داده :

 

عاشقم بر عشق بر قهرت بجد

بوالعجب من عاشق این هر دو ضد

 

رضا را د ترانه سرا

reza rad - lyrics

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:20  توسط رضا راد