ترانه ی منتخب این پست ترانه ای از استاد شهیار قنبری به آهنگسازی بابک افشارو تنظیم مرحوم واروژان با اجرای سرکار خانم آتشین بنام :
قصه ی دو ماهی
ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود
خالی از اشکای شور از غم بود و نبود
پولکامون رنگ وارنگ روزامون خوب و قشنگ
آسمون مون یکی خونه مون یه قلوه سنگ
خندمون موجا رو تا ابرا می برد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورای ماهیگیرا وا نمی شد
عاشقی تو دریا تنها نمی شد
خواب مون مثل صدف پره مروارید نور
پر شد این قصه ی ما توی دریاهای دور
همیشه تک می زدیم به حبابهای درشت
تا که مرغ ماهیخوار اومدو جفتمو کشت
دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه سایه ش افتاده رو آب
بعد ما نوبت جفتای دیگه اس
روز مرگ زشت دلهای دیگه اس
ای خدا کاری نکن یادش بره
که یه ماهی این پائین منتظره
نمی خوام تنها باشم ماهی دریا باشم
دوس دارم که بعد از این توی قصه ها باشم
تهران بهار پنجاه
ترانه را از اینجا بشنوید
از زبان سراینده :
هزار و سیصد و چهل ونه
قصه ی دو ماهی سر آغاز ترانه ی نوین ایران است میلاد من است
بند ناف ترانه ی من اینچنین بریده میشود
در کنج دنج آپارتمان کوچکم پشت سینما پاسیفیک جاده ی قدیم شمیران
بیست سالگی است و من به یک آتشفشان می مانم
ردای تازه ام را بر تن دارم اما هنوز و همچنان غیبت عشق گمشده ام آزارم می دهد
کودکیه گمشده را در قصه ی دو ماهی دوباره از نو صاحب می شوم
بابک اهمیت این قصه را باور می کند هر دو می دانیم که جز صدای تو هیچ صدائی قصه گوی ما نخواهد بود من از یک شکست عاشقانه بر می گردم و تو اما همچنان وفادار به همسر و پسرت ستاره ی ستاره ها می شدی
تو هم قصه ی دو ماهی را باور داری و می دانی که یک حادثه ی بزرگ پیش روست
کمپانی صفحه مخالفت می کند صاحبش می گوید مردم از تو چنین ترانه ای را نمی پذیرند این کار را باید به برنامه ی کودک رادیو سپرد من و بابک پا می فشاریم
کمپانی همچنان قصه ی دو ماهی را باور ندارد
می گوئیم اگر کار با شکست روبرو شد خسارتتان را ما به گردن میگیریم تو هم مقاومت می کنی و سرانجام قصه ی دو ماهی در کوچه های شهر همچون رودی مذاب جاری میشود انگار که از آتشفشان عشق سرزده است
شاعران بزرگتر همه قصه ی دو ماهی را باور داشتند هوشنگ ابتهاج سایه غزلسرای ناب به من میگوید که شاملو این ترانه را بسیار دوست می دارد
سایه می گوید مصرع دلش آتیش بگیره را دل شادیش بگیره می شنیدم
می گویم زیباتر است و یادم باشد که برای دل شاعر از این پس چنین بخوانم .
دل شادیش بگیره
دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه
سایش افتاده رو آب
...
...
و اما نقد ترانه ی قصه ی دو ماهی
ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود
خالی از اشکای شور از غم بود و نبود
پولکامون رنگ وارنگ روزامون خوب و قشنگ
آسمون مون یکی خونه مون یه قلوه سنگ
سراینده در خلق ترانه ای عاشقانه با ماهیان دریا همزاد پنداری می کند
و از زبان دو ماهی عاشق قصه ی عاشقانه ای رابیان می کند
ترکیب دریای کبود که تعبیر دیگری از دریای لاجوردیست از زیبائیهای بصری بند آغازین است
که همپای ترکیب زیر کنبد کبود –زندگی در آن جاریست
واژه ی شور در بند نخست در نگاه اول عضوی از مراعات نظیر دریائی را به ذهن متبادر می کند ولی سراینده با ترکیب اشکای شوردر بکارگیری این واژه درمراعات نظیر معمول سنت شکنی کرده و در مفهومی انتزاعی - بی غم بود و نبود - شادی و سرخوشی و سرزندگی شخصیتهای داستانش را که در تضاد با شوری اشک است ترسیم می نماید
پولکامون رنگ وارنگ روزامون خوب و قشنگ
آسمون مون یکی خونه مون یه قلوه سنگ
روزهای خوش زندگی عاشق و معشوق با استعانت از موسیقی درونی واژه ها ( پولکامون – روزامون – آسمون مون – خونمون ) و ( رنگا وا رنگ – خوب و قشنگ – قلوه سنگ ) بطرز زیبائی بیان می شود
خندمون موجا رو تا ابرا می برد
وقتی دلگیر بودم اون غصه می خورد
تورای ماهیگیرا وا نمی شد
عاشقی تو دریا تنها نمی شد
جدا از منسجم بودن محورهای افقی ترانه ( هر بیت ) انسجام عمودی ترانه ( کلیت ابیات )خود نمائی میکند و بی شک این درگیر شدن ترکیبها و مفاهیم ترانه جهت دهنده ی خط روائی داستان دو ماهی است
قهقهه ی مستانه عشاق پتانسیلی دارد که موجهای خروشان را به ابرها می برد و در چنین شرایطی که دو جسم در روحی واحد حلول می کند بعید نیست که بهنگام دلگیر بودن عاشق معشوقش غصه بخورد
راز این آسایش خاطر ذوج عاشق وا نشدن تور ماهیگران که فصل جدائی عاشقان را رقم خواهد زد میباشد که خبر می دهد از تعلق خاطر عاشقان قصه و مهیا بودن شرایط زندگی بی دغدغه
خواب مون مثل صدف پره مروارید نور
پر شد این قصه ی ما توی دریاهای دور
همیشه تک می زدیم به حبابهای درشت
تا که مرغ ماهیخوار اومدو جفتمو کشت
از رویای شیرین دو عاشق قصه ی ما نور امید ساطع میشود
صدف و مروارید و دریا مراعات نظیر -بی نظیری در این بند است که نمادی ازفضائی دریائیست
در ادبیات کهن فارسی شعرا خیال را به حباب تشبیه کرده اند چرا که همچنانکه حباب آبستن ترکیدن است خیال خوش نیز در کمین شکستن و شاعر بصورت ماهرانه ای این مفهوم انتزاعی را با حضور مرغ ماهیخوار که قاتل یکی از عاشقان داستان است -در بحران اصلی روایت وارد کرده است از آنجائی که حباب معمولا روی آب می نشیند تک زدن به حبابهای درشت در سطح آب فرصتی برای مرغ ماهیخوار در صید ش ایجاد کرده
تک زدن به حبابهای درشت مفاهیمی چون خطر رویا پردازیهای بزرگ و عدم دور اندیشی ورا گوشزد میکند غفلتی که محصولش عاقبتی تلخ است
دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب
دیگه نوبت منه سایه ش افتاده رو آب
عاشق تنها بی حوصله از ادامه ی زندگی دست به نفرین قاتل جفتش بر می دارد
و همیشه سنگینی سایه ی مرغ ماهیخوار که پیگ مرگ و فناست را بر سر خود احساس میکند
که این بختک انتظار مرگ کشنده است
بعد ما نوبت جفتای دیگه اس
روز مرگ زشت دلهای دیگه اس
ای خدا کاری نکن یادش بره
که یه ماهی این پائین منتظره
و سراینده کشتن عشق دردلهای جفت عاشق را زشت و مذموم میشمارد چرا که :
از صدای سخن عشق ندیده خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
دعای ماهی بازمانده ی قصه طلب فنا جهت بقاست که اینبار استعانتش جهت رسیدن به زوج سفر کرده اش از خداست اما تذکر و پند نهفته در بیت به جفتهای دیگر که در نوبت شکار مرغان ماهیخوارن قابل توجه است و آن توصیه به دور اندیشی و مذمت از سرخوشی بدون تدبیر است
نمی خوام تنها باشم ماهی دریا باشم
دوس دارم که بعد از این توی قصه ها باشم
به بیان ماهی تنها- اسیر منقار مرغ ماهیخوار شدن به زندگی بی عشق در بیکران دریای کبود می ارزد چراکه ماهی تنها مطمئن است که در این حالت قصه سازغم وغصه ی عشق خواهد بود
قصه ای که شیرینی عاشقانه اش ماندگار است و غصه ی ظلمت دلها ی سنگی که شکننده ی دلهای شیشه ای با دنیائی از یکرنگی است که این قصه ی غصه ی دو ماهی به یادگار سینه به سینه به گوش گنگ دنیا می رسد
رضا ر ا د ترانه سرا
reza rad - lyrics

