ماهی تنگ بلور
همزبون خوب من یه ماهی قشنگ بود
ولی امروز می دونم دلش همیشه تنگ بود
ماهی تنگ بلور سنگ صبور من بود
زندون تنگ ماهی تنگ بلور من بود
چشاش یه حرفی می زد انگار یه چیزی کم داشت
اون پولک های روشن رنگ غبار غم داشت
با سر به شیشه می زد دور خودش می چرخید
گم می شد اشکاش تو آب چشمای من نمی دید
وای که نمی دونستم تاب قفس نداره
یه روز رفتم سراغش دیدم نفس نداره
براش گریه می کردم ولی چشماش نمی دید
انگار تو اون لحظه ها خواب دریا رو می دید
انگار می گفت که ماهی توی دریا قشنگه
ماهی تنگ بلور یه ماهی دلتنگه
ترانه را از اینجا بشنوید

اردلان سرفراز متولد شهر داراب در سال بیست و نه شمسی
اردلان پس از اخذ دیپلم متوسطه در شیراز – در رشته روان شناسی و علوم تربیتی مدرسه عالی پارس پذیرفته شد و به تهران آمد و در همین دانشکده فارغ التحصیل شد .
زندگی در تهران برای او طاقت فرسا می نمود
به ویژه آنکه به دلیل بیماری پدر شیرازه ی زندگی او سه برادر خواهرو مادرش از هم گسسته بود
در آن روزها توسط پسر عموی مادرش برای کار در رادیو ایران به ابراهیم صبا معرفی می شود و کار ترانه سرائی را آغاز می کند
اردلان بارها در مسابقات ادبی به عنوان شاعر برگزیده معرفی شده بود و اشعار نیمائی و غزلهای بسیار نابی می سرود
او تحول دنیای شاعرانه اش را مدیون عبدالرحیم معزی می داند
معزی که همدوره منوچهر آتشی بود کتابهای آتشی را به اردلان می سپارد و هر روز غروب جلسه ی شعر خوانی دو نفره برگزار می کند
در اوج دوران فعالیت اردلان در برنامه ی جوانان در سال پنجاه و یک هنگامی که او در اردوی سربازی حین تحصیل به سر می برد پدرش مسعود – سالار تمام قصه ها و شعرهایش بی آنکه زمانه فرصتی برای آخرین بدرود بگذارد بر اثر بیماری کبدی از خاک به افلاک پر می کشد و اردلان تنها بیست و چهار ساعت دیر می رسد زمانی که پدر به خاک سپرده شده
با مرگ پدر دنیای شاعرانه ی اردلان سخت توفانی می شود چنانکه از او شاعری دیگر می سازد او با اشعار:
جاده – دستای تو – چشم من – دوپنجره – گنجشکای خونه و کویر ...قصه ی رنج ها و اندوه بزرگش را برای مردمش روایت می کند
او حتی امروز نیز صادقانه و بی پیرانه راوی رنج های خویش است
نقد این پست ترانه ی ماهی تنگ بلور سروده سال پنجاه و چهار استاد سرفراز میباشد که اخیرا توسط حامی در آلبوم فقط نگاه می کنم بصورت زیبا و احساسی اجرا شد
همزبون خوب من یه ماهی قشنگ بود
ولی امروز می دونم دلش همیشه تنگ بود
شاعر شخصیت اصلی قصه ی عاشقانه ی خود را ماهی تنگ بلور قرار می دهد
حتما به این نکته اذعان دارید که دلتنگی غریبی در چشمهای ماهیان محبوس در زندان تنگ بلور بچشم می خورد اما شاعر در بند دوم اعتراف دیگری دارد که امروز به دلتنگی ماهی رسیده
سوالی که در ذهن مخاطب پیش می آید علت بی خبری شاعر از دلتنگی ماهی میباشد
که شاعر با این ترفند - ضمیر مخاطب را تشنه تر برای پیگیری روایت خطی داستانی می کند
ماهی تنگ بلور سنگ صبور من بود
زندون تنگ ماهی تنگ بلور من بود
گره گشائی شاعر با زیبائی ادبی صنعت جناس خطی انجام می شود
زندون تنگ ماهی ( به فتح ت در تنگ ) تنگ بلور من بود ( به ضم ت تنگ )
در این بند ندامت و پشیمانی معشوق که سنگ صبورو عاشقش ماهی بود مستتر است
اظهارا ین ندامت از زبان راوی هم به تعلیق و جذابیت داستان کمک می کند و هم برای مخاطب سوال برانگیز است
چشاش یه حرفی می زد انگار یه چیزی کم داشت
اون پولک های روشن رنگ غبار غم داشت
در بند های بالا با استعانت از صنعت مراعات نظیر ( ماهی – تنگ بلور – پولک -..) فقط دلتنگی ماهی تنگ بلور اعلام می شود و مخاطب دنبال شنیدن علت غم دلتنگی از زبان شاعر
با سر به شیشه می زد دور خودش می چرخید
گم می شد اشکاش تو آب چشمای من نمی دید
در این بند دریغ خواهانه غفلت معشوق از غم درونی عاشق بازگو می شود
فضا های تصویری ارائه شده در ترانه بشدت ملموس و رئالیست میباشد
ماهی سر را به شیشه می زند
ماهی دور خود می چرخد و بی تاب گفتن مطلبی است
اشکهای ماهی در آب گم میشود
ولی معشوق اصلا گوشش بدهکار حرفای سنگ صبور عاشق نیست
و تمام این حرکات عادی و جزئی از زندگی آبزیان بچشم می آید
وای که نمی دونستم تاب قفس نداره
یه روز رفتم سراغش دیدم نفس نداره
بحران اصلی روایت داستانی از زبان شاعر در بند بالا متعجبانه بیان می شود
گاهی زود دیر می شود ولی پشیمانی سود ی ندارد
وای انتهای دریغ معشوق را نشان می دهد
بالاخره معشوق در یک روز تلخ از خواب غفلت بیدار شده
معشوق بتازگی فهمیده عاشق تاب قفس ندارد
ولی عاشق از نفس افتاده
براش گریه می کردم ولی چشماش نمی دید
انگار تو اون لحظه ها خواب دریا رو می دید
اوج احساس شاعر در بیان موازی اشک ریختن عاشق و معشوق است
معشوقی که در بندهای بالا در وصف حال عاشقش گفته بود
گم می شد اشکاش تو آب چشمای من نمی دید
اینبارعاشقانه می گوید
براش گریه می کردم ولی چشماش نمی دید
معشوق علت دلتنگی ماهی تنگ بلور را فهمیده
ماهی دلتنگ رسیدن به دریا بود ولی او ماهی را در تنگ باریک و تنگ بلور محبوس کرده بود
ماهی دیگر چشم روی هم گذاشته و شاید در رویا خواب دریا را می بیند
معشوق به ناکامی ماهی عاشق اشک می ریزد و با تاثرزیر لب از زبان ماهی می گوید :
انگار می گفت که ماهی توی دریا قشنگه
ماهی تنگ بلور یه ماهی دلتنگه
تعلیق داستان در مقطع به زیبائی هر چه تمام به پایان رسیده
تعلیقی که تعمق در پی داشت
تعمقی روانشناسانه به عمق آرزوی ماهی تنگ بلوربیکران دریا
یاران دریا دل این بحث روانشناسی در روزمرده بسیار بچشم می خورد
بی توجهی والدین به برآوردن حاجات اطفال
بی مبالاتی جوانان به پند و اندرز والدین
بی قیدی همسران به آرزوی یکدیگر
و هزاران مورد مشابه دیگر
یک روز این بی توجهی ها جایگزین دریغ و حسرت می شوند
و آن روز ندامت وجدان را بعذاب سخت مبتلا می کند
رضا را د ترانه سرا
reza rad - lyrics
