دوستان همترانه
ترانه منتخب این پست جهت نقد -ترانه ایست بنام درخت از استاد ایرج جنتی عطائی با نقدی خواندنی از جناب آقای احسان سلطانی .
با عرض تشکر از استاد سلطانی بابت نقد کارشناسانه ی این ترانه و با عرض پوزش از ایشان بابت حذف واژگان معادل لاتین که بنا به سطح وبلاگ این حقیرجسارتا حذف و در بخشهائی نیزبا برداشت آزاد مطالبی اضافه شد
متن کامل این نقد در کتاب مرا به خانه ام ببر که به کوشش جناب یغما گلروئی منتشر شده در فصل نقد و نظر آمده که توجه دوستداران نقد را به نسخه ی کامل این نقد جلب می نمایم.
خواندن متن کامل ترانه قبل از نقد و برداشت آزاد خالی از لطف نیست
درخت
توی تنهائی یک دشت بزرگ
که مثه غربت شب بی انتهاس
یه درخت تن سیاه سر بلند
آخرین درخت سبز سر پاس
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تبر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاس
کندوی پاک دخیله و طلسم
چه پرنده هائی که تو جاده ی کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون
به تن خستگی شون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه - نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو – با اهرم سنگ
اون درخت سر بلند پرغرور
که سرش داره به خورشید میرسه منم منم
این درخت تن سپرده به تبر
که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام
صدائی که خنجرش رو به خداس
صدائی که توی بهت شب دشت
نعره ای نیس ولی اوج یک صداس
رقص دست نرمت – ای تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه ها
کوبه های بی امون تبره
تبری که دشمن همیشه ی
این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن تبر بزن
من تو فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه ر ومحکمتر بزن
ترانه را از اینجا بشنوید

نقد ترانه به قلم استاد احسان سلطانی
ترانه ی درخت از هنرمندانه ترین های ایرج جنتی عطائی است
ترانه های جنتی از ایماژ لبریزند که این ایماژها یا تازه و بکرند یا تازه شده و نو شده
داستان درخت و تبر زن وحتی سخره کردن شکنجه گر توسط شگنجه دیده ( توبزن تبر بزن / آخرین ضربه رو محکمتر بزن ) دست کم خارج از دنیای ترانه تازه نیست پس این سوژه نمی توان شاهکار باشد ولی :
درخت به اندازه ای هنرمندانه مضمون پردازی شده که کمبود یک سوژه ی خارق العاده در آن دیده میشود
ویژگی مهم ترانه های عطائی استواری و زیبائی بافت است
او اسرار چیدن واژه ها را در کنار یکدیگر بخوبی می داند
درخت گرچه روائی است اما تزریق ترانه گی به بند بند آن مانع از فروافتادنش به ورطه ی یک نظم روائی گردیده است
توی تنهائی یک دشت بزرگ
که مثه غربت شب بی انتهاس
یه درخت تن سیاه سر بلند
آخرین درخت سبز سر پاس
داستان – داستان آخرین درخت دشت است که تا این لحظه از روایت شکنجه ی تبر زن را تاب آورده و هنوزم سرپاست
راوی علت تن سیاهی درخت را بازگو می کند و سپس به گوشه ای از قهرمانی های درخت اشاره می کند
رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تبر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاس
کندوی پاک دخیله و طلسم
روی این درخت اسم عاشقی و یا عکس قلبی تیرخورده حک نشده ولی همین درخت سنگر پرندگانی است که شاخه هایش را پناهگاهی برای گریز از چنگال پرندگان شکاری قرار داده اند
شاهد و گواه ماجرا پرهای ریخته ی پرندگان با شتاب پناه آورده به درخت است و در ادامه ی وصف قهرمانی های درخت :
چه پرنده هائی که تو جاده ی کوچ
مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون
به تن خستگی شون تبر زدن
زبان روایت در بند چهارم متغییر است و این بند را می توان هم خطاب درخت به تبر زن پنداشت و هم خطاب همان راوی سوم شخص به تبر زن
این بند نقطه ی عطف روایت است که تغییر اساسی در مسیر حوادث روی می دهد و سرنوشت داستان را رقم می زند و شخصیت منفی داستان ( تبر زن ) بر خلاف مسافران خسته – بی خستگی به سراغ درخت می آید
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه - نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو – با اهرم سنگ
درخت در بند پائین رجزخوانانه و با غرور فریاد سر می دهد و خود را معرفی می کند
اون درخت سر بلند پرغرور
که سرش داره به خورشید میرسه منم منم
این درخت تن سپرده به تبر
که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
و ادامه می دهد :
من صدای سبز خاک سربی ام
صدائی که خنجرش رو به خداس
صدائی که توی بهت شب دشت
نعره ای نیس ولی اوج یک صداس
رجز خوانی درخت واقع بینانه است و می داند که در این بی درختی دشت به تنهائی نمی تواند بهت و سکوت را بشکند (نعره ی نیس ) و از طرفی این پایداری همه ی توانائی اش است (ولی اوج یک صداس ) درخت در حالی که هنوز ضربه های تبر بر تنش می نشیند ادامه می دهد
رقص دست نرمت – ای تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه ها
کوبه های بی امون تبره
تبری که دشمن همیشه ی
این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن تبر بزن
من تو فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه ر ومحکمتر بزن
ترانه به پایان رسید ولی پایانی متفاوت
اینبار نه سوسوی امیدی در انتهای تاریکی پیداست
و نه پایانی درد اور دارد
درخت پرغرور فرود می افتد ودر آخرین لحظات زندگی اش هنو ز دلبسته ی پرندگان و مسافرانی است که پس از مرگ او بی سفره و بی چتر خواهند شد
اما با ریشخند تبر زن را تحریک به فرود آوردن تبر می کند
شخصیت درخت این قابلیت را دارد که بسیاری خود را در آن بیابند و با همذات پنداری به درد مشترک برسن
اگر درخت را یک روشنفکر قلمداد کرد تاویل های :
آخرین درخت سبز سرپاس
کندوی پاک دخیله و طلسم
نعره ای نیس ولی اوج یک صداس
کار مشکلی نخواهد بود و آن گاه حتی می توان در تاویل
صدائی که حنجرش رو به خداس
ملاحظات معمول را کنار گذاشت و این بند را تنها گلایه ای ساده ندانست
ترانه با دست دادن به دست موسیقی و خواننده شکل نهائی خود را می یابد
در ترانه ی درخت ترانه سرا و خواننده ( ابراهیم حامدی ) و آهنگساز (سیاوش قمیشی ) این بخت را داشتند که بدرستی یکدیگر را بفهمند و ترانه ای ماندگار خلق کنند .
رضا را د ترانه سرا
reza rad -lyrics
